آراني خواهر زبان آذري
آراني خواهر زبان آذري
نويسنده : يحيي ذكاء - منبع: www.kolur.ir
در قفقاز، در سرزمين آران و شروان كه امروزه به اشتباه «جمهوري آذربايجان» ناميده ميشود، از گروه زبانهاي ايراني، سه زبان: كردي، تالشي، تاتي رواج دارد.
كردها در مناطق «كَربَجَر» (كلبه جَر)، لاچيني، قبادلي، زنگيان و جمهوري خودمختار نخجوان و نيز در نواحي جبرائيل، يولاخ، خودات و در روستاهاي معدود ديگر زندگي ميكنند.
مردم تالشي زبان، در نواحي: آستارا، لنكران، لريك، ماساللي پراكندهاند. تالشها اكثرا در جنوب قفقاز در ناحيهيي كه پيش از اين گشتاسفي ناميده ميشده و در كرانههاي غربي درياي خزر واقع شده است، نشيمن دارند و گروهي از آنان نيز در ناحيه تالش ايران ميزيند.
اما تاتها كه موضوع سخن ما در اين گفتار هستند، در دوردستترين مرزهاي شمال شرقي قفقاز در دامنهها و كوهپايهها و درّههاي كوههاي قفقاز يا «البرز» كه پاي تاتارها و غزان گوسفند چران بيابانگرد بدانجاها نرسيده، در سرزمين وسيعي كه حدود چهل پارچه ده و شهرك و شهر دارد پراكندهاند.
اين سرزمين شامل شبه جزيرهي آبشرون (آب شوران)، باكو، سوراخاني، بالاخاني، ماشتاغا (موشتاغي)، بوزونا، اميرخان، زيره است كه گروهي از مردمان و ساكنان آنها، در گفتگو از زبان تاتي استفاده ميكنند.
بطور مثال مردم سوراخاني و بالاخاني به طور كلي در گفتگوهاي خود به دو زبان تركي و تاتي سخن ميگويند. در مردهكان، اميرخان، هووسن، بينه و خيله، تنها اشخاص سالخورده به تاتي حرف ميزنند و جوانان به تركي مكالمه ميكنند.
گذشته از اينها ساكنان نواحي: قوبا، دوه چي، اسماعيللي، خيزين، سيازان، قوناق، كندي، قوتگاشن نيز، تاتي زبان هستند. همچنين مردم ناحيهي دربند وبرخي نواحي داغستان (كايتاكو، طبرسران، مخاچ قلعه) نيز تاتي زبانند و روي هم رفته، طبق آمار سالهاي اخير، (كه به درستي آنها اطميناني نيست زيرا اغلب تاتها مليّت خود را پنهان ميدارند و خود را ترك زبان معرفي ميكنند)، تاتهاي اين نواحي يازده هزار تن بودهاند. تاتيگويان به سه گروه تقسيم ميشوند:
1 - تاتهاي مسلمان، اعم از سني و شيعه كه در آبشرون، خيزين، دوهچي و نواحي ديگر زندگي ميكنند.
2 - تاتهاي كليمي مذهب كه خود را «داغ جوودي» يعني يهوديهاي كوهستاني مينامند و اكثرا در داغستان ساكن هستند.
3 - تاتهاي مسيحي يا تاتهاي ارمنستان كه در روستاهاي ماتراسه و بخش اسماعيللي و روستاي كيلوز و بخش دوهچي و ارتاشِن و قوبا ميزيند. طبق آمار سرشماري سال 1926 ميلادي عده تاتهاي كوهستاني كليمي، 26 هزار تن بوده است.
گويش تاتهاي كليمي مذهب كه يكي از زبانهاي ادبي داغستان است، بيش از گويشهاي تاتي مسلمان، مورد مطالعه و بررسي قرار گرفته است. دربارهي زبان تاتهاي مسلمان تنها گويش تاتهاي لاهيج ساكن بخش اسماعيللي مورد بررسي بقرار گرفته و از گويشهاي تودههاي اصلي تاتهاي مسلمان از جمله آبشرون و نواحي شمالي آن، آگاهيهاي اندك و جسته و گريختهيي وجود دارد. ولي گويشهاي اين نواحي بيش از گويش لاهيج، تيپيك به نظر ميرسد.
به هر حال، وجود مردمان ايراني نژاد و ايراني زبان در دوردستترين نقاط شمالي قفقاز و شناخت زبان و فرهنگ آنان كه اصطلاحا تات و تاتي ناميده ميشوند، از هر جهت قابل توجه و شگفتانگيز و شايستهي بررسيهاي علمي و تاريخي است كه متاسفانه به عللي در ايران به آن كمتر توجه شده است.
در گذشته بر اثر سياستهاي اشغالگرانه و استعماري روسها و ايادي آنها، دانشمندان و زبانشناسان روس در دورهي تزاري به اجبار منكر وابستگيهاي نژادي و زباني مردمان بومي اين سرزمينها با مردم ايران بودند و آنان متاسفانه كوشيدهاند با حدس و گمان و جعل ، اين مردمان را مهاجراني وانمود نمايند كه در دورهي ساساني (انوشيروان) از ايران بدين نواحي كوچ داده شدهاند. بنابراين اين تيرههاي آراني را از بوميان اصلي قفقاز، يا بهتر بگوييم سرزمين آران ندانسته، سعي كردهاند زبان و گويش آنان را از زبانهاي بومي اين نواحي به شمار نياورند!
بعد از انقلاب بلشويكي، كومونيستها نيز از همان سياست پيروي كرده از راههاي ]به اصطلاح[ تاريخي و مطالعات اجتماعي، عالما و عامدا گويشهاي تاتي را دنبالهي زبان آراني كه بيشتر مردم اين نواحي در دورهي ساساني و صدر اسلام همگي بدان سخن ميگفتند و تاريخ و جغرافينويسان متفقا و به صراحت از آن ياد كردهاند- ندانسته و سرنوشت جدايي براي آن تعيين كنند كه البته يك انحراف عمدي و سياسي بود كه متاسفانه دانشمندان نيز فهميده يا نفهميده از آن پيروي كردهاند.
بر مبناي اين سياست است كه مينويسد: «از سدهي يازدهم ميلادي البانياييهاي قفقاز به عنوان يك ملت جداگانه از صحنه تاريخ محو شدند؟! («گرجيها» ص 5) در صورتي كه ما ميدانيم آرانيهاي مسلمان، جذب تاتارها و غزها گرديدند و همانهايي هستند كه اكنون مردم جمهوري آذربايجان را تشكيل ميدهند. و مسيحيانشان نيز، زبان و نژاد خود را باخته، جذب ارمنيان و گرجيان گرديدند و آنهايي كه زبانشان را در كوهپايهها نگاه داشتند، همين تاتها هستند كه اكنون نيز ميكوشند آنها را از صحنهي قفقاز برانند و مسيحيان قرهباغ آرانيهايي هستند كه به اشتباه ارمني شهرت يافتهاند. پروفسور ارانسكي در فقهاللغه ايراني مينويسد:
«حدس زده ميشود كه ايرانيزبانان تاتي، در عهد ساسانيان (از سده سوم تا هفتم ميلادي) بهقفقاز آمده باشند و ظهور ايشان در آن نواحي با انتقال دستههاي نظامي به ناحيهي دربند مربوط باشد. دستههاي مزبور براي نگهباني مرزهاي شمال شرقي شاهنشاهي ساساني، به آن خطّه گسيل گشته بودند». در مورد تاتهاي كليمي مذهب ميگويد: «ظاهرا (!) عدهيي از يهوديان ايراني كه در آن زمان زبان ايراني داشتند نيز به قفقاز رفتند».
چنانكه مشاهده ميشود اين عبارات كه يا «حدس زده ميشود» و «ظاهرا» بيان شده هيچ سند و مدركي به دنبال ندارد و بيشتر پندار است تا مطلب مستند تاريخي، در اينجا بايد پرسيد كه با توجه به «يادداشتهاي خسروانوشيروان» او كه براي تقويت ارتش خود ناچار شده بود گروهي از خزرهاي ترك تبار را وارد سپاه خود كند، چگونه گروه كثيري از سپاهيان خود را براي نگهباني از دربند، بدين نواحي كوچانيد كه اين مردم تاتي گوي از بقاياي آن محسوب گردند؟!
پروفسور «مار» زبانشناس گرجينژاد، زبان آراني قديم را از گروه زبانهاي يافثي قفقاز وانمود كرده و ارتباط آن را با آراني صدراسلام كه قرنها در اين نواحي بدان سخن ميگفتهاند و نيز با گويش تاتي امروزي، منكر گرديده است.
به نظر ما آران (آلبانياي يوناني يا رومي و آغوان ارمني) چنانكه از نامش پيداست به معناي «آرستان» يا «جايگاه آرها» يا آريها يا ايرانيها است و آر و آريا و اير (با ياء مجهول) و اير و آل و آغ در اران و ايروان و ايرانشهر و آلان و آغوان، همگي يك واژه به يك معنا است.
در كتاب «نام شهرها و ديههاي ايران» آمده:
«آران استان بزرگ و مشهوريست و اكنون به نام آذربايجان قفقاز خوانده ميشود، ارمنيان اين نام را آغوان و روميان آلبان خواندهاند... اما در معني اين نام از روي قاعده بايد گفت «آرستان» ولي «آر» چيست آيا مقصود «اير» يا «اير» است كه نام عام ايرانيان بوده يا دستهي جداگانهي ديگري با اين نام خوانده ميشدهاند. گويا اين دومي درستتر باشد، زيرا استرابون و ديگران از تيرهي بزرگي كه در هرات و آن نزديكيها ميزيستهاند و با نام «آر» يا «آري» مشهور بودهاند بارها ياد كردهاند و به آساني ميتوان گمان برد كه دستهيي از آن تيره هم به قفقاز آمده در اين سرزمين نشيمن گرفته باشند و به اين جهت آنجا «آران» ناميده شده باشد. همين گمان دربارهي آران كاشان و آرجان و آرند و آرهن و آرومند و اروان و ارلان نيز درست است. اما آرونق آذربايگان كه به غلط «اَروَنَق» گفته ميشود اگرچه قاف يا كاف براي معني كوچكي و واژه بيگمان به معني آران كوچك است ولي داستان نامگذاري اين است كه آران قفقاز كه در پهلوي آذربايگان ما نهاده، گرمسير و زمستانگاه است كه از زمانهاي باستان ايلهاي آذربايگان و مردم رمهدار و گلهدار، زمستان را از سرماي سخت آذربايگان به آنجا پناهنده ميشدند، پس از در آمدن مغولان به ايران كه آذربايگان تختگاه پادشاهان ايشان گرديد، اين موضوع پناهيدن به آران در زمستانها مهمتر گرديد و شايد بخش شاياني از گفتگوهاي روزانه مردم از اين موضوع بوده و واژهي آران پيوسته بر سر زبانها بوده است: بدين سان كه به جاي زمستانگاه يا قشلاق، آن واژه را ميگفتهاند: سلطان به آران رفت، اردو از آران بازگشت و صدها از اين گونه عبارت روزانه به كار برده ميشد. از اينجا، كم كم آران به معني گرمسير و قشلاق گرديد و اكنون در آذربايگان هرجاي گرمسير را آران يا آرانلوق ميخوانند و همين ترتيب در زبان ارمني هم هست... به هر حال نام آرانك و آرانق و آرونق ارتباطي با «آر» نام آن تيرهي باستان ندارد و معني آن زمستانگاهك است نه نشيمنگاه آران».
بهرسان، زبان آراني شاخهيي از زبانهاي ايراني و شعبهيي از پهلوي شمالي بوده كه بازماندههاي آن، به نام تاتي در آران قفقاز بازمانده است. همچنانكه گويشهاي تاتي آذربايگان دنباله و بازماندهي آذري است كه پيش از تركي شدن در آذربايگان، مردم بدان سخن ميگفتند.
بايد در اينجا به اين نكته نيز توجه داشته باشيم كه آرانيها از لحاظ مذهب مسيحي و وابسته به كليساي گريگوري ارمني بودند و كشيشان و روحانيان آراني در آموزشگاههاي ديني ارمنستان، تربيت شده و تعليم ميديدند و كليساهاي آنان به شكل كليساي مذهب گريگوري ساخته و اداره ميشد و خط آراني نيز مانند خط ارمني، توسط مسروپ ماشتودج زير نظر ساهاك پارتوكه يك روحاني مسيحي پارتي بود ساخته شده است كه خوشبختانه نمونهي آن موجود است ولي افسوس كه نوشته و كتيبهي چنداني از متون آراني قديم به دست نيامده كه قابل بررسي علمي باشد و ماهيت زبان آراني قديم را روشن گرداند. ولي از نامهاي كسان و نامهاي جاها و كوهها و رودها و تصريحي كه در چگونگي زبان آراني در دوران اسلامي به عمل آمده، ميتوان پي برد كه زبان آراني كهنتر نيز، جز يك گونه زبان پهلوي ايراني نبوده است.
براي مثال نام شاهان و اميران آراني كه از خانوادهي «مهرانيان» بودند، بدين گونه بوده است: مهر، ارماييل، وَرد، وَردان، ورازگريگوري، ورازپيروژ، جوانشير، يزدان خسرو، ورازماني (مانس)، ورازتيرداد، نرسه، گاگيك، استپانوس و خواهرش آپراسامين، آذرنرسه، شاهزاده خانم اِسَپَرم، سوادان، گريگور، داوود، ايشخان، سنكريم، يوهانس پيداست كه دستهيي از اينها، نامهاي مذهبي انجيلي و بقيه همه نامهاي كهن ايراني است.
نامهاي جاها نيز در آران اغلب ايراني (به معناي اعم آن) و داراي معنا و نسبت روشن هستند مانند: «بردعه» كه نام پايتخت آران بود و اصل آن «پَرتَو» بوده، «گنجه»، «باكو» «كربجر» به معناي بازار سنگي كه (كلبه جر ميگويند) «شماخا» «شمكور» «آبشوران» «ورثان» «شابران» «سوراخاني»، «بالاخاني» «شروان» «ساليان» «لنكران» «نخجوان» «باذان فيروز» «قوت گاشن» «كيلوز» «برزيك»، «بس فورگان»، «اردهان»، «اود»، «اردوباد»، «بازار دوز»، «باجروان»، «بيلقان» (پايدارگان) «فيداگران»، «وارتاشن» «رودكر» كه از روي نام كوروش نامگذاري شده، «كاپكو» كه به صورت قَفق يا قَبق درآمده و با افزودن پسوند «آز» بر آن قفقاز گرديده است.
اَرَس يا آراكس كه نام رودخانه و مرزميان آذربايگان و آران است و «البرز» كه نام كوههاي قفقاز است و با نام البرز ايران يكي است و نام بازار بردعه كه مشهور به گيراگي بازار بوده است.
دربارهي نام اين بازار، مقدسي در احسن التقاسيم مينويسد: در بردعه روزهاي يكشنبه بازاري بنام «گرگي» هست كه از همه خوره و بخشها به آنجا گرد آيند و چنان نامبردار شده كه گويند: روز شنبه، گيركي، روز دوشنبه و ...» درباره نوشته مقدسي بايد گفت كه موضوع درست برعكس دريافت اوست. زيرا گيراكي يا گورياكي يك واژهي يوناني است كه از طريق مسيحيت وارد زبان آراني شده چنانكه به زبان ارمني نيز داخل شده است و معناي آن «خدايي» است و بر همين اساس روز يكشنبه را كه روز تعطيل مسيحيان و روز عبادت بوده است گيراكي يا روز خدايي ميگفتند و چون بازار بردعه در آن روز تشكيل ميشد، از اين رو مقدسي آن را نام بازار پنداشته و چنان نوشته است:
آرانيها يا لاهيجها، روزهاي هفته را چنين ميشمردند: شمبي، گيراكي، دوشمبي، سهشمبي، چارشمبي، پنجشمبي، آرنه (آدينه).
شهرت اين بازار هتفگي، آنچنان بود كه بسياري از يكشنبه بازارها را به تقليد از بازار بردعه، درآذربايگان ايران نيز گيراكي بازار ميگفتند. از جمله در نزديكيهاي تبريز بر سر راه تبريز- مراغه، جايي هست كه آن را «قارقا بازار» مينامند. در كتاب زبان آذري دربارهي اين نام مينويسد:
«شايد از واژهي قارقا كه در تركي به معني كلاغ است، كساني اين راه هم نام تركي پندارند ولي نه چنانست و رويه درست اين نام «گيراكي بازار» بوده، به معني يكشنبه بازار، گيراكي (كورياكوس) واژهيي است يوناني كه در زبانهاي ارمني و آراني روز يكشنبه را با آن نام ميخوانند و چون به شيوهي كهن ايران، روستاييان در هر يك از روزهاي هفته در جاي ديگر بازار برپا ميكردهاند، در اينجا هم روز يكشنبه برپا ميشد اين است آن را با اين نام خواندهاند و ما گمان ميبريم كه «گيراكي» در آذري نيز به كار ميرفته است».
***
تقريبا حدود پنجاه و يك سال پيش دانشمند گرجي آ. شانيدزه در مجله انستيتوي مار (ج 4 س 1938) خبر كشف الفباي آراني را كه به عقيده پروفسور هـ. و. بيلي، الفباي زبان «اودي udi =» است كه هنوز در ولايت نوخا در شمال رود كر بدان سخن ميگويند. در جُنگي به زبان ارمني از سده پانزدهم ميلادي كه شامل الفباهاي ديگري از يوناني و سرياني و گرجي و قبطي و عربي هم بود منتشر ساخت كه علاوه بر آنها، متن دعايي مسيحي مونوفيزيستي كه به هفت زبان مختلف ولي به خط ارمني بود، در ميان آنها ديده ميشد.
در مورد يكي از آنها گفته شده كه به زبان «Marac» است كه از آن تعبير به زبان مادي و يا آراني شده است.
پروفسور شانيدزه چنين اظهار نظر كرده كه اين دستنوشته در نيمهي سدهي پانزدهم ميلادي احتمالا در فاصله سالهاي 1420- 1446 م. استنساخ شده است. دربارهي متن مادي نيز در مجله مكتب مطالعات شرقي و افريقايي دانشگاه لندن (مجلد 22 س 1959) پروفسور ن. مكنزي نوشته است كه در نظر اول ميتوان انتظار داشت كه منظور از زبان مادي زبان كردي است كه تنها مردم بزرگي هستند كه در منطقه قفقاز زندگي ميكنند. و شانيدزه نيز گفته است كه مطمئنا ترديدي نيست كه با يك متن كردي روبرو هستيم.
متن فارسي دعا چنين است: «پاكيز خودا» پاكيز توانا، پاكيز بيمرگ، اَوَر (برخاچ = صليب) شدي بهرما، رحمت كن اَوَرَ (بَر) ما».
اما متني كه مادي ناميده شده است چنين است: «پاكيژ خودا، پاكيژ زهم، پاكيژ وي (بي) مرگ، كوي هاتي خاچ، اشكرما، رحمت ما».
پروفسور هنينگ دربارهي اين متن اظهار داشته كه يك لهجه شمالي ايراني است كه تاكنون شناخته نشده است ولي تصريحي بر كردي بودن آن نكرده است. پروفسور مكنزي در همان شماره از مجله، نوشته است كه «زهم» به معناي «قوي و توانا» و اژكر يا اشكر به معناي «براي ما» از واژههاي معمول كردي شمالي است.
اما اشكال مهمي كه در اين اظهارنظرها و استنباط وجود دارد اين است كه مسلما اين دعا، يك متن مسيحي مونوفيزيستي (مانند عقيده نسطوريهاي ايران) است كه نميتواند منتسب به كردهاي مسلمان قفقاز كه هيچگاه هم عيسوي نبودهاند باشد. بنابراين، تنها ميتواند به مردمي نسبت داده شود كه مسيحي و ايراني زبان باشند و اين مردم جز آرانيها كه چنين مشخصاتي داشتند نميتواند باشد. زيرا در آن سرزمين، تنها آرانيها بودند كه مذهب مونوفيزيستي گريگوري داشتند ولي به يك گويش ايراني (آراني)گفتگو ميكردند. بنابراين وجود يك دو واژه و اصطلاح مشترك كردي و پهلوي و فارسي نميتواند دليل كردي شمردن آن گردد.
بيگمان واژههايي كه در اين متن بسيار محدود و مختصر ميتوانند مشكلگشا باشند، عبارتند از «زهم» «زخم»، «هاتي»، «اژكر» يا «اشكر». «زهم يا زخم» همان واژهي «تهم» است كه فردوسي نيز تصريح بر پهلوي بودن آن كرده و سروده است:
«تهم هست در پهلواني زبان به مردي فزون زاژهاي دمان»
اين واژه در اوستايي «taxma» به معناي قوي و برومند، در پارسي باستان «Taxma» و همان است كه بر سر نامهاي: تهمتن و تهماسب و تهمورس و تهمينه ديده ميشود و در فارسي دري نيز در متون در عبارت «مردي زخم» و يا «ضخم» بكار رفته است.
ج. راولينسون نيز دركتاب سه جلدي: "Ancient monarchies 1879, London" در صفحه 360 (ج- 2) "Tritan- Toechmes" (Tachmaspates) را در بيستون مركب از اين واژه دانسته است.
در برهان قاطع دربارهي «واژه» «تهم» مينويسد: «بفتح اول و ثاني و سكون ميم. شخصي را گويند كه در بزرگي جثه و تركيب قد و قامت و شجاعت و مردي و دليري و دلاوري بديل و نظير نداشته باشد و تهمتن مركب از اين است و به سكون ثاني هم به اين معني آمده است». در متن اين دعاها، در برابر «تهم» در فارسي «توانا» و در عربي «قادر» و در تركي «گوجلو» نهاده شده است.
در واژه «هاتي» يا «هتي» "Hati" از مصدر هختن به معناي بركشيدن، بالاكشيدن، وركشيدن و همانست كه در «آهيختن» به معناي كشيدن تيغ از نيام و آويختن و آويزان كردن از دار، ديده ميشود، و در متن دعا، در برابر «صلب» عربي آمده است.
دربارهي «اشكرمه» (askarma) پروفسور مكنزي مينويسد: آن به معناي «اژكرد = ajkard» فارسي ميانه و «ac» پارتي و «odkard» به معناي به اين سبب است كه اكنون در كردي شمالي بصورت «jibama» يا «bonama» بيان ميشود. بنابرين به عقيده او دعا بدين شكل خوانده ميشود: «پاكيز خواد، پاكيز زهم، پاكيزه وه مرگ، كوي هاتي (هتي) خاچ ژي كرما رحمتي ما».
***
تحولات زباني و تغيير زبان آراني به تركي، پس از تغيير مذهب آرانيها از عيسويت به اسلام آغاز گرديد. زيرا تركان و غزها كه اسلام پذيرفته و به ميان مسلمانان راه يافته بودند، جنگ و جهاد را براي غارتها و يغماهاي دايمي خود، بهانهي مشروعي افته بودند و پي در پي به شهرها و روستاها ريخته پس از كشتار و تالان و سوختن كليساها، بازماندگان را وادار به قبول اسلام كرده، تحت انقياد خود درميآوردند و از اينجا ناچار آرانيها براي گذراندن زندگي خود، تركي آموختند اگرچه قطعا تركي هيچ گاه زبان بومي اين سرزمينها نبوده بلكه بعدها به آنان تحميل گرديده است. استخري و ابن حوقل و مقدسي در سدهي چهارم هجري همه، زبان عمومي مردم اين سرزمين را آراني مينويسند و هيچ ذكري از زبان تركي در اين نواحي به ميان نميآورند.
تبديل و تغيير زبان آراني به تركي و غزي و تاتاري، تقريبا نظير تغيير آذري به تركي در آذربايگان است با اين تفاوت كه در آنجا تغيير زبان به علت تغيير مذهب از مسيحيت به اسلام در سدهي پنجم و ششم هجري و در آذربايگان براثر تبديل از تسنن به تشيع در سدهي دهم و يازدهم هجري انجام گرفت. ولي كردها و تالشها و آرانيهاي كوهستاني به جهت موقعيت جغرافيايي كه مذهبشان را تغيير ندادند و در نتيجه زبان خود را حفظ كردند.
دربارهي زبانهاي تاتي قفقاز، مطالعات و بررسيهاي چندي انجام گرفته است از جمله و. ف ميللر دربارهي گويش تاتي كليميان قفقاز گفتاري زير عنوان «مورفولوژي گويش تاتي يهودي و نشانههاي نژاد ايراني در جنوب روسيه» در سال 1890 چاپ و هم او در سال 1926 كتاب خود را با عنوان «زيستگاه و گويش تاتها» منتشر كرده است.
باز در سال 1932 كتابي به عنوان «دربارهي گويش يهوديان قوباي قفقاز» و در 1945 «متون تاتي» را به چاپ رسانده است.
از محققان سرشناس زبان تاتي بايد از آ. ل. گرونبرگ نام برد كه كتاب مفصلي به زبان روسي به عنوان «زبان تاتي آذربايجان شمالي» در سال 1963 چاپ كرده كه شامل مونوگرافي و آواشناسي و دستور و واژهها و متون و مكالمات تاتي است و كتاب مفيد و مهمي به شمار ميرود.
م. حاجي يف كه خود از تاتها است، گويش تاتي قوناق كندي را مورد بررسي قرار داده و به سال 1966 م. به عنوان رساله نامزدي دورهي دكتري از آن دفاع كرده است.
نيز ت. احمدوف، گفتاري زير عنوان «ملاحظاتي دربارهي روابط زبان آذري با زبان تاتي» فراهم كرده كه به سال 1965 چاپ شده است.
در ظرف چهل و پنجاه سال اخير نيز كتابها و تاليفات نسبتا فراواني راجع به زبان تاتي منتشر شده است كه از جملهي آنها:
اشعار ونمايشنامههاي م. بخشي اف (متولد 1910).
اشعار و داستانها د. آنتي يوف (متولد 1913).
افسانههاي خ. داداش اوف، منتشر شده در 1947 ميباشد.
در 1940 نيز مجموعهيي از فرهنگ عامه تاتي چاپ و منتشر شده است.
متاسفانه سياست تاتزدايي در قفقاز از زمان انتزاع اين سرزمينها از ايران به صورتهاي مختلف شروع شده و همچنان با شدت و ضعف ادامه يافته است و سعي دولت تزاري و دولتهاي محلي در عهد امپراتوري و زمان كومونيستي كه متاسفانه اغلب عاملان آن نيز خود ارانيان ترك زبان بودهاند كه هدفش ترك جلوه دادن و ترك كردن تاتها و راندن آنان از صحنه و انكار نژاد و زبان و فرهنگ و تاريخ گذشته اين سرزمين بوده است.
درسال 1875، اكادميسن «دُرن» مينويسد: «فقط سالخوردگان و زنان به زبان تاتي سخن ميگويند». «ميللر» جريان انتقال زبان تاتها به زبان تركي آذربايجاني را (به ويژه در شبه جزيرهي آبشرون) بسيار سريع بيان كرده مينويسد: در بسياري از دهكدههاي ناحيهي آبشرون و مثلا در پير ساكر و مردهكان، بيلكا) در حدود 1920 فقط سالخوردگان زبان تاتي را به ياد داشتند و در نقاط ديگر (مثلا سوراخاني) فقط در زندگاني خصوصي و خانوادگي از زبان تاتي استفاده ميشد). در حالي كه خود او تصريح ميكند كه حتي در سال 1929 در نواحي خيزين و قوبا كه تاتها زندگي ميكنند نه تنها زنان بلكه مردان هم زبان تركي آذربايجاني را نميدانستند.
در ده سالهي نخست حكومت شوروي كه اندك حقي براي ملتهاي كوچك و ضعيف قائل بودند، خطي براي زبان تاتي ساخته و در آموزشگاهها متداول ساختند ولي سپس از اين كار پشيمان شده، به بهانهي كمي عدهي تاتها و اين كه همهي آنها با زبان تركي آشنايي دارند، اين كار را نامناسب دانسته، موقوف كردند و هم اكنون نوآموزان تات در آموزشگاهها به خط و زبان تركي آذربايجاني تحصيل ميكنند و به تدريج زبان آباء و اجدادي خود را فراموش ميكنند.
اما ساكنان تاتي زبان داغستان، نخست از خطي كه در سال 1928 بر پايهي الفباي لاتين براي زبان آنها تنظيم شده بود، استفاده ميكردند سپس در سال 1938 الفباي آنها را بروسي (سيريلي) تغيير دادند كه هم اكنون نيز پايدار است، زيرا خطر فرهنگي و سياسي از طرف آنان كه كليمي مذهباند محسوس نيست.
ضربالمثل قديمي «باش سيز بورك اولمز ، تات سيز تورك» را شنيدهايم. به راستي اين دو چهرابطهاي باهم دارند. رابطه ترك و تات به چه زماني ميرسد وچرا مانند كلاه و سر لازم و ملزوم يكديگر خوانده شدهاند؟.