نکه هایی در باره تات و تالش
تاتهای داغستان
شرکت در همایش « ملل قفقاز و کرانه های غربی دریای خزر- ۱۱ مهر ۹۱ » فرصتی بود که با محققانی از اقوام و ملل مختلف آشنا شوم . از جمله با تیمور اینبروف از داغستان .
این محقق علاقه ویژه ای به مسایل مربوط به تاریخ افشاریه و جنگ های نادر شاه افشار با لزگیان و آوار ها داشت و کتابی هم با نام « نادر شاه افشار در قفقاز » منتشر کرده که نسخه ای از آن را به من هدیه کرد .
اینبروف اندکی فارسی و کمی بیشتر عربی می دانست و سخت به پایداری قوم خود در برابر سپاه نادر می بالید و گاه سخنانی علیه نادر بر زبان می آورد . من پیش از آنکه با ایشان روبرو شوم ،برای اینکه چیزی بیش از اندازه تحملم علیه نادرشاه نگوید ، به آرمین فریدی گفتم که به ایشان بگوید علی عبدلی یکی از نوادگان نادر شاه است . مواظب حرف هایت باش ! . این طرفند باعث شد که او در نشست های خصوصی، سخنی ناسنجیده از نادر شاه به میان نیاورد .
من از اینبروف مطالبی درباره تاتهای داغستان پرسیدم . او گفت در گذشته شمار مردم تاتی زبان در داغستان بسیار زیاد بود . بخشی از آن مردم مسلمان شافعی و برخی دیگر یهودی بودند . اما آن مردم کم – کم تحلیل رفتند ؛ یعنی زبانشان تغییر کرد . پس از فروپاشی شوروی کاهش شمار آنان به دلایل گوناگون ، سرعت بیشتری گرفت و اکنون با اینکه در قانون اساسی جمهوری خود مختار داغستان ، ملیت و حقوق دمکراتیک آنها به رسمیت شناخته شده ولی نفوس شان به حدود هزار نفر رسیده است . آنها عمدتا در روستا های میتاهی و جالقان شهرستان دربند زندگی می کنند .
تیمور اینبروف در پاسخ این پرسش که علت سرعت یافتن کاهش تاتی زبانهای داغستان در دو دهه اخیر چیست ، گفت : اولا بیشتر خانواده های تاتی زبان یهود ، به اسرائیل مهاجرت کردند دوما از بین تات های مسلمان، گروهی برای تحصیل علوم دینی به ترکیه رفتند . آن گروه پس از بازگشت به کشور خود تاتی را زبان و میراث جهودان معرفی کرده و از تاتهای مسلمان خواستند که دیگر به زبان جهودان سخن نگویند .
از سوی دیگر کشور های عربی هر روز به فعالیت های مذهبی و فرهنگی خود در داغستان می افزایند و گرایش به خواندن نوشتن عربی را جایگزین فارسی می کنند . از این رو نسل جدید داغستانی به اندازه ما هم با زبان و ادبیات فارسی آشنایی ندارند . یعنی آموزش آن زبان و ادبیات مسئول و متولی ای در کشور ما ندارد که در کار خود جدی باشد .
طوالش
زمانی بر این گمان بودم که «طوالش» نامواژه ای ست که از دوره قاجار بر بلوکهای مختلف منطقه تالش اطلاق شده و رواج یافته است ، درست پس از دو نیمه شدن سرزمین و قوم تالش در فرجام جنگ های روسیه علیه ایران . چون آن بخش از تالش که در خاک ایران بر جای مانده بود ، در دست پنج خاندان خانی قرار داشت ، از این رو آن را « خمسه طوالش » یا « طوالش » خواندند .
اما یک روز که کتاب تاریخ گیلان نوشته عبدالفتاح فومنی را مرور می کردم برای نخستین بار در صفحه ۱۵۵ آن کتاب، کلمه طوالش را دیدم . همچنین با کلمه طالشستان بیه پیش ، طالشستان خرگام و طالشستان لاهیجان نیز روبرو گردیدم . در آن کتاب به وقایع سالهای ۹۲۳ تا ۱۰۳۸ ق گیلان به طور اعم و فومنات به طور اخص پرداخته شده است .
پس از مرور تاریخ گیلان ، جستجویم را در « تاریخ خانی » نوشته علی بن شمس الدین لاهیجی مربوط به وقایع سال ۹۲۰ قمری را پی گرفتم. در آن اثر ، صفحه ۱۰۳ ، ذیل گزارش رفتن شاه اسماعیل از اردبیل به لاهیجان، نیز کلمه طوالش به چشمم خورد .
پس از تاریخ خانی ، به سراغ « تاریخ گیلان و دیلمستان » نوشته ظهیر الدین مرعشی رفتم .در فصل ۱۸ ، باب ۶ ، صفحه ۳۵۴ ، ذیل وقایع سال ۸۷۹ قمری آن کتاب نیز با کلمه طوالش روبرو شدم .
پس از مرور کتب تاریخ محلی ، که به لحاظ زمانی از اواسط سده نهم تا سده یازدهم هجری قمری را در برمی گیرند، برای روئیت کلمه طوالش در منابع تاریخ و جغرافیای قدیمی تر از کتب یادشده ، به جستجو پرداختم . در آن میان ، نزهت القلوب نوشته حمدالله مستوفی قدیمی ترین اثری بود که در آن نیز کلمه طوالش را دیدم ( صفحه ۸۳ و ۹۳ ). پس آنگاه متوجه شدم که سابقه رواج کلمه « طوالش » دست کم به اوایل سده هشتم هجری قمری می رسد و این نام ارتباطی به زمان تجزیه تالش و پنج بلوک تالش ایران ندارد..
کلور ، شاهرود ، شالرود
کهن ترین منبع ای که نگارنده نشانی از منطقه شاهرود خلخال در آن دیده است « تاریخ جهانگشای جوینی » متعلق به اواسط سده هفتم قمری ست .
در جلد سوم آن کتاب ، صفحه ۲۵۹ ذیل رویداد به سلطنت رسیدن رکن الدین خور شاه آمده است : رکن الدین پس از سه روز که از رسم تعزیت فارغ شد و بر جایگاه پدر نشست ، لشکری را که پدرش به قصد « شالرود » از ناحیت خلخال نامزد کرده بود ، بفرستاد تا قلعه آن را بگرفتند و قتل و تاراج کردند .
در این گزارش شالرود بی هیچ تردید همان شاهرود است . زیرا نمی توان مدعی شد که در ناحیت خلخال شالرود نام مکان یا رود خانه ای غیر از شاهرود بوده است .
حدود یکصد سال پس از عطا ملک جوینی ، نویسنده کتاب نزهت القلوب از ناحیت شاهرود خلخال سخن گفته و آگاهی های بیشتری داده است . او در فصل « ذکر آذربایجان » می گوید : شاهرود ولایتی ست متصل به طوالیش . کم و بیش سی پاره دیه است . از معظماتش شال ، کلور، خمس ، درَو وگیلوان می باشد . هوایش معتدل و مایل به گرمی ست . صفحه ۸۲ .
نزهت القلوب کهن ترین سندی ست که در آن از آبادی کلور (شهر مرکزی ناحیه شاهرود خلخال) نیز یاد شده است .
باز حدود ۱۲۰ سال پس از تاریخ تالیف نزهت القلوب ، یعنی در آغاز دوره صفویان ، ظهیر الدین مرعشی در « تاریخ گیلان و دیلمستان » از چند شهر و آبادی خلخال یاد می کند .
در کتاب مذکور آمده است : به پای قلعه هراو ( هروآباد – شهر خلخال کنونی) که تخت خلخال است ، به داروغگی حاجی بیک پیاده رسیده آمد . حاجی بیگ در آن یورش به در رفته بود . اما کسانی که حاضر بودند ،ضیافت لشکر کردند و آن شب مردم را آسایشی از آن پیدا شد و پیاده ای از جانب حاجی بیگ فرا رسید و اجازت نامه آورد که لشکر را باز گردانند و به موضع خود روانه سازند که کار به مراداحبای دولت قاهره انجام یافته است . چون اجازت به انصراف لشکر شد ف باز گشته به قریه « کلور » مکث رفت . روز دیگر از قریه شال و شاهرود گذشته ، لشکر بیه پس و بعضی مردم بیه پیش را اجازت داده تا از راه « موسله » به فومن روند صفحه ۳۵۶ .
در گزارش بالا افزون بر یاد نامی از قریه کلور ، دو نکته جالب نیز دیده می شود . ۱ – آوردن نام های شال و شاهرود در کنار هم . ۲ – ذکر نام مشهور ماسوله به صورت « موسله » . یعنی درست به همانگونه که مردم محل تلفظ می کنند .
منبع :http://taleshen.ir/
ضربالمثل قديمي «باش سيز بورك اولمز ، تات سيز تورك» را شنيدهايم. به راستي اين دو چهرابطهاي باهم دارند. رابطه ترك و تات به چه زماني ميرسد وچرا مانند كلاه و سر لازم و ملزوم يكديگر خوانده شدهاند؟.