دکتر حمید طاهری

 

معرفي زبان تاتي پيش از زبان كردي صرفاً از اين باب است كه زبان تاتي در محافل علمي از شهرت و آوازة كمتري برخوردار است.

واژة تات در تاريخ پرفراز و نشيب حيات خود معاني و مفاهيم متعددي داشته است. تركها بر هر ملتي كه غلبه مي‌كردند، آن ملت را «تات» مي‌خواندند. لفظ تات به زعم آنان هر ايراني غير ترك را شامل مي‌شده است. در متن تركي زير «تات» به معني ايراني است :

«گوموشي ويرديم تاتا * تات منه داري ويردي * داريني سپيدم قوشا * قوش منه قانات ويردي * قانادلانديم اوچماقا * حق قاپوسين آچماقا * [1]

يعني پول را به تات دادم * تات به من ارزن داد * ارزن را به مرغ دادم * مرغ به من بال و پر داد * بال و پر پرواز را گشودم * تا در حق را باز كنم *

در ستون دوم صفحه 370 قاموس تركي، شمس‌الدين سامي ذيل واژة «تات» مي‌نويسد : «تركان قديم ايرانيان و اكرادي را كه زير فرمان خود داشتند، تات مي‌ناميدند و اين كلمه در مقام تحقير استعمال مي‌شد. در ادامه مي‌گويد : «در مثل مشهور (بوسوز هيچ تاتين كتابندا يوخدور) اين حرف در كتاب هيچ تاتي نيست از لفظ تات شخص دانشمند را اراده كرده است.[2]»

مولانا جلال‌الدين بلخي در بيت زير تات را در معني «ايراني» به كار برده است :

 

« اگر تات سان اگر روم سان اگرتورك       

زبان بي‌زبانـــان را بيامـــوز»[3]

محمد تقي بهار هنگام بررسي سبك و لغات طبقات ناصري مي‌گويد : «كلمه تات به معني تازيك و تاجيك يعني فارسي زبان در اين كتاب ديده مي‌شود.»[4]

تاتي صفت نسبي است، منسوب به تات كه هنگام اضافه شدن به زبان (زبان تاتي) مفهوم اسم مي‌گيرد. اي.ام. اورانسكي معتقد است : «تاتها قومي هستند كه در بعضي از نواحي آذربايجان و داغستان شوروي زندگي مي‌كنند. بخشي از شبه جزيره آبشوران (ناحيه باكو، سوراخاني، بالاخاني) و در نواحي شماخي و كربا و قوناخ كند و ديويچي و خيزي و ديگر بخش‌هاي آذربايجان شوروي و همچنين نواحي داغستان به زبان تاتي سخن مي‌گويند.»[5]

نويسنده ياد شده مي‌افزايد : «خارج از محدودة شوروي نقاطي كه ساكنان آنها تاتي هستند، در شمال غربي ايران وجود دارد ولي معلوم نيست كه زبان تاتي را محفوظ داشته‌اند يا نه.»[6]

براساس نقشه‌هاي جغرافيايي، شمال غربي ايران همان بلاد فهله را شامل است كه در سطور آتي به توضيح موقعيت جغرافيايي – تاريخي اين شهرها خواهيم پرداخت.

زبان تاتي با توجه به ساختار آوايي و نحوي با زبان‌هاي ايراني كهن پيوند دارد. اين زبان از گروه شمالي زبان‌هاي غربي ايران است و از اين جهت با زبان‌هاي مادي، پهلوي (مادي ميانه)[7] و كردي كه متعلق به زبان‌هاي دسته غربي هستند، پيوند دارد.

محققان تاريخ، جغرافي، قوم‌شناسي و زبان‌شناسي، زبان تاتي را زبان مادها دانسته‌اند و چون گويشوران اين زبان در حوضه حكومتي ماد سفلي قرار داشته و دارند، جز وي از سرزمين‌ ماد به حساب مي‌آيند. به همين دليل زبان تاتي بن مايه مادي خود را حفظ كرده است. دياكونوف در اين خصوص مي‌گويد : «گذشته از نواحي ماد سفلي و آتروپاتن، ولايات ديگري خارج از حدود ويژة ماد به آن دولت گرايش داشتند؛ از آن جمله بود سرزمين‌هاي كنار كاسپي كه فقط از طريق ماد يا آلباني با دنياي خارج مربوط بود. اينان از طريق شكارگذران زندگي مي‌كردند. در اين‌جا بقاياي زبان‌هايي كه در حوزة خاك ماد و آلباني از ميان رفتند، محفوظ ماندند. هنوز در زمان حاضر هم تاتها، تالشها، گيلكها و مازندرانيها به لهجه‌هايي سخن مي‌گويند كه خود بقاياي زبان هند و اروپايي مي‌باشد كه در بسياري موارد با زبان پارسي تفاوت داشته و با پارتي و اوستايي مشابهت دارد. بدين سبب اگر تاتها و تالشها را آلبانيان و مادهايي بدانيم كه به عنف پارسي شده‌اند، كاملاً راه خطا پيموده‌ايم. زبان تاتي و تالشي كاملاً مبنا و مايه مادي خود را حفظ كرده‌اند.»[8]

دكتر يار شاطر نيز زبان تاتي را بازمانده زبان مادي مي‌داند. او در اين‌باره مي‌نويسد : «در نواحي شمال غربي ايران زبان رايج اكثر ايرانيان تركي است و در گوشه و كنار اين نواحي هنوز گروه‌هايي هستند كه به زبان كهن اين سامان سخن مي‌گويند. اين جانب در طي چد سال گذشته در ضمن جست و جويي كه براي يافتن بازماندة زبان‌هاي ايراني در سرزمين قديم ماد در پيش گرفته بودم موفق شدم به عده‌اي از اين زبان‌ها دسترسي پيدا كنم و آنها را ضبط نمايم. اين زبان‌ها در سرزميني كه ميان رود ارس در شمال و سمنان و سنگر در شرق و حدود ساوه و همدان در جنوب و مغرب گسترده است، پراكنده‌اند و با يكديگر رابطه قوي دارند و اكثر آن‌ها را مي‌توان از يك گروه دانست. از آنجا كه سرزمين اين زبان‌ها در ماد قديم قرار دارد و قواعد صوتي و دستوري آن‌ها نيز منافي با آنچه از زبان مادها مي‌دانيم، نيست، بجا خواهد بود اگر اين زبان‌ها را به عوض «تاتي» كه نارساست و ظاهراً ترك زبان‌ها مصطلح كرده‌اند، مادي بخوانيم. خاصه آن كه در تاريخ ايران دليلي در دست نيست كه تات زبان‌هاي اين نواحي از محل ديگري به اين سرزمين كوچ كرده باشند.»[9]

به احتمال قوي از اين باب است كه كسروي زبان آذري را زبان تاتي و زبان پيشين مردم آذربايجان مي‌داند و معتقد است كه : «تركي زباني است كه با استيلاي حكومت تركان و رسمي شدن آن در كشور در اين منطقه رواج پيدا كرده است ولي زبان پيشين اين مردم «تاتي» يا «آذري» بوده است. ليكن هم اكنون به اشتباه لفظ آذري به زبان تركي اطلاق مي‌شود در صورتي‌كه آذري زبان باستان شمال غربي ايران (آذربايجان) بود كه هم‌اكنون نيز در بعضي قسمت‌ها از جمله تاكستان ديده مي‌شود.»[10]

در كتب جغرافي – تاريخي آذربايجان را ماد كوچك مي‌خواندند. آذربايجان يا آتروپاتگان از رود ارس تا جبال «آورين داغ» و «قره داغ» ناحيه شهرهاي كنوني خوي و مرند را در برمي‌گيرد. اين ناحيه را آشوريان «سان‌گي‌بوتو» مي‌ناميدند. اين ناحيه‌اي زراعتي بود. دره رود قره سو، ناحيه درياچه اروميه و رودهايي كه در آن مي‌ريزد. دره قزل اوزن (سپيد رود و شعبه‌هاي آن)، خمسه و زنجان، بخش علياي رود زاب كوچك كه ناحيه شهرهاي مياندوآب، بانه، سليمانيه و زهاب، سنندج، بخش‌هاي علياي رود ياله را در بر مي‌گرفته و اين اسامي محدودة جغرافيايي ماد آتروپاتن بودند.[11]

در ملتقاي ماد آتروپاتن، ماد سفلي قرار دارد. اين ناحيه در پيرامون كوه الوند واقع است. مركز اين ناحيه همدان است.

منطقه جغرافيايي ماد بزرگ را با توجه به اطلاعات موجود در كتب تاريخي و جغرافيايي مي‌توان «بلاد فهله» خواند. اين منطقه از آذربايجان جداست. زيرا خود آتروپاتن را ماد كوچك مي‌ناميدند. ري را هم گاهي به عنوان «ماد رگيانا» از اين دو جدا مي‌كردند و گاهي جزو ماد بزرگ به شمار آمده است. اما واژة «ماد» كه برحسب قوانين آوا شناختي وجوه ديگري چون (ماذ، ماث، ماه و ماي) يافته است، در متون عربي و فارسي خصوصاً به صورت ماه و سرزمين ماه، چنان كه در تثنيه اصطلاحات ديواني «ماه الكوفه» (=دينور) و «ماه البصره) (=نهاوند) به‌گونه ماهين و در جمع ماهات و ماهان ياد گرديده است.

نخستين شهر ماه «كرماشان» بوده كه خود يك منزل مهم پارتي و سپس ساماني به شمار مي‌آمد كه از بيستون، هم با دينور و هم با كنگاور مرتبط مي‌شد. پس از آن همدان «ام‌القراي» مادستان، پيوسته يك چهارراه حياتي بوده است كه هم بر روي جاده استخر و خوزستان از طريق نهاوند قرار داشته و هم از آن جانب به ناحيت قزوين و ري، هم‌چنين طرف ساوه، قم، كرج (اراك)، كاشان و اصفهان مي‌رفته‌اند.

از طرف ديگر، نواحي قزوين و ماه بخش شمال غربي از ربع شمالي ايران زمين در عهد ساساني بود. مرزهاي قومي و زباني شمال ماه در ايالت ماد آتروپاتن قرار مي‌گرفت. سفيد رود مرزي طبيعي بين آن دو به شمار مي‌رفت و مهمترين جاده ايالتي از شرق درياچه اروميه با گذار از ميانه به همدان مي‌آمد و از آن‌جا به استخر مي‌رفت و به طور كلي در منطقه‌اي از حدود ري و قزوين تا اصفهان و از آن‌جا تا كرماشان و از «ماسبذان» تا حدود زنجان و ماهنشان اگر كشور ماه بوده باشد ولايات واقع در آن را مي‌توان جزو «بلاد فهله» به شمار آورد.[12]

ابن نديم به نقل از ابن مقفع در ذكر زبان‌هاي ايراني و ياقوت حموي در شمار همان‌ها به نقل از حمزة اصفهاني گفته‌اند كه فهلوي منسوب است به فهله، نامي كه بر پنج شهر : اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند و آذربايجان نهاده مي‌آيد.[13]

اما مقدسي و ابن خرداد به شمار شهرهاي فهله را هفت مي‌دانند و ري و اصفهان و قزوين و زنجان را از بلاد فهله نمي‌شمارند در حالي كه تبيين تاريخ بلاد فهلويان خصوصاً بدون وجود شهرهاي اصفهان و قزوين و زنجان امكان‌پذير نيست.

با نظر به آنچه گفته شد كرمانشاه، صحنه، بيستون، همدان، زنجان. قزوين، ماهنشان، ري، دينور و اصفهان از شهرهاي «فهله» يا «پهلو» به حساب مي‌آيند و بين زبان مردم اين شهرها نسبت خويشاوندي وجود دارد تا جايي كه مي‌توان زبان مردم تمام اين شهرها را پهلوي يا بهتر بگوييم «مادي ميانه» خواند.

زبان پهلوي يا فارسي ميانه و گويش‌هاي شمال غربي ايران صورت‌هاي تحول يافته زبان مادي هستند و اگر اين زبان‌ها را بازماندة زبان مادي بخوانيم اشتباه نكرده‌ايم. هويت زبان كردي، تاتي، راجي و جز اينها هويتي مادي است.

پهلو يا (پَرْتَوَ و پَرْثَوَ) با فرايندهاي واجي به پارسي بدل شده است و كلمه پارس يا فارس يك واژة مادي است كه از «پَرْسُوا (=Parsua) مانده است، ناحيه‌اي كه نخست بار قبايل ايراني (پارسي) در آن سكونت گزيده‌اند. اين ناحيه در مادستان قرار دارد و بيشتر با منطقه كرماشان كنوني مطابق مي‌باشد.

هرتسفلد معتقداست آن قبيله «پارسوايي» بين سال‌هاي (697-660 ق.م) از مادستان به جنوب نقل مكان كرد. پس اسم پارسي از نام ايشان بر ناحيه‌اي كه (اَنشان) نام داشت، اطلاق گرديده كلمه «پَرْتَوَ» به نظر دياكونوف به معني «كنار و كرانه» است زيرا معني پارس و پارث كه يك اسم مادي است، اصولاً به معني پهلو و كنار است.[14]

مينورسكي در توضيح واژه پارس يا پارت چنين مي‌گويد : «در جنوب درياچه اروميه بدواً قلمروهايي بوده است غير هند و اروپايي از قبيل «الابريا» (=Allabria)، «خارخار» (Khar Khar) و … پس در جنوب غربي براي نخستين بار در سال 884 پيش از ميلاد به كشوري اشاره مي‌شود به نام پارسوا (Parsua) كه به عنوان قديم‌ترين مرحلة پيدايش پارسيان (ايرانيان) به شمار مي‌رفته است. در جنوب شرقي پرسوا از 836 پيش از ميلاد به بعد از «مديها» «ماتايي‌ها» با «مادها» نام برده شده است. مدتي پس از سال 714 نام پرسوا از خاطره‌ها محو مي‌شود چون ايرانيان به سمت جنوب كوچ كرده بودند و مديها كم‌كم فرمانرواي بلا منازع آن منطقه مي‌شوند.»[15]

با عنايت به نكات ياد شده، كرمانشاه، قزوين (و تاكستان) شهري از شهرهاي پهلوي در محدودة قلمرو حكومت ماد بوده‌اند. زبان مادي نيز مادر گويش‌هاي پهلوي يا فهله غربي است. اين زبان، زبان مردم مركز و غرب ايران بوده است اما متأسفانه اثري مكتوب از اين زبان كه گوياي ساخت و نحو آن باشد در دست نيست. اما مي‌توان با ميراث زباني دورة ميانه غربي كه بازمانده مادي است به شناخت تقريبي آن دست يافت. چنان‌كه دكتر احسان يار شاطر مي‌گويد : «بايد سراغ زبان مادي را در كتيبه‌هاي هخامنشي گرفت.» در تأييد نظر او دياكونوف مي‌گويد : «املا و قواعد دستوري كتيبه‌هاي هخامنشي (رديف اول) اثبات مي‌كند كه زبان ادبي ديرينه‌اي پيش از نوشتن كتيبه‌هاي كوروش و داريوش تكوين و تدوين شده بوده است؛ سبك انشاي كتيبه‌هاي داريوش حاكي از اين است كه قبل از او ادبياتي وجود داشته تكامل يافته تا بدان پايه رسيده است. از اين گفته دياكونوف چنين استنباط مي‌شود كه زبان ادبي كتيبه‌هاي هخامنشي تحت تأثير زبان مادي بوده. از همين جاست كه كتيبه داريوش يكم در بيستون فاقد متن مادي است. چون مردم ماد روايت اول و حتي دوم اين كتيبه (يعني فارسي باستان و روايت عيلامي) را مي‌فهميدند.»[16]

مينورسكي مبدأ كردها را نيز به ماد مي‌رساند. زبان كردي هم يك زبان ايراني است برخلاف برخي نظر‌ها كه اين زبان را كلداني مي‌دانند. كونيك دانشمند روس به كمك وقايع تاريخي پيوند ترديد ناپذير ملت‌هاي باستاني و متمدن آسياي صغير را با كردها ثابت مي‌كند و از مصالحي دربارة خويشاوندي زبان آن ملت‌ها با زبان‌هاي ايراني استفاده مي‌نمايد و به اين نتيجه مي‌رسد كه تمام تمدن آسياي صغير تمدن ايراني و آريايي است.[17]

زبان كردي با اينكه به لهجه‌هاي متعددي تقسيم مي‌شود، در ويژگي‌هاي خود از ثباتي عظيم برخوردار است و بدون شك اين زبان به گروه زبان‌هاي ايراني شمال غربي تعلق دارد. (همان‌طور كه اثبات شد زبان تاتي نيز به اين گروه زبان‌هاي ايراني تعلق دارد) اختلافاتي كه در زبان كردي با فارسي ديده مي‌شود، در تمام لهجه‌هاي كردي وجود دارد. مينورسكي از اين امر نتيجه مي‌گيرد كه زبان كردي در اصل و مبدأ، زبان گروه عظيمي مجتمع در يك مكان بوده و ويژگي‌هاي كلي آن پيش از بسط و توسعه مردم كرد و پيش از پراكنده شدنشان شكل گرفته است با اين كه ما از زبان مادي اوليه به جز چند واژه چيزي نمي‌دانيم، تصور اين نكته محال است كه پيدايش لهجه‌هاي شمال غربي رايج در قلمرو ايراني بدون دخالت و شركت عامل مادي صورت گرفته باشد. با توجه به ملاحظات تاريخي و جغرافيايي بايد پذيرفت كه بسط و توسعه كردها فقط از سرزميني ماد كوچك كه همان آتروپاتگان يا آذربايجان امروزي است، صورت گرفته است.[18]

اين نظريه مينورسكي زبان تاتي يا آذري را به زبان كردي نزديكتر مي‌كند و پيوند خويشي آنها را محكمتر مي‌سازد. زبان كردي با تمام لهجه‌هاي متعدد خود چون كرمانجي، كلهري، گوراني، لكي (البته اگر بتوان لكي را لهجه‌اي از كردي به حساب آورد) و زبان تاتي با تمام لهجه‌هاي خود چون تاتي تاكستاني، اسفروريني، هرزني، خلخالي، شالي، كلوري، سمناني، آذربايجاني و … دو ميراث پر ارج و بهاي ماد هستند كه مي‌توانند ما را در تعريف، تحديد و شناخت زبان و فرهنگ و آداب و رسوم ماد تا حد زيادي ياري دهند.

آنچه نگارنده را بر اين پژوهش وا داشت شباهت‌ها و مشتركات واژگاني و نحوي بسيار محكم و گويا بين اين دو زبان بود. كه گاهي در كلاس‌هاي درس زبان‌شناسي و متون قرن چهارم و ديگر متون دورة تكوين ياري‌ام مي‌داد. اشتراك قواعد دستوري و ذخاير لغوي و روابط منظم و معنادار ميان چند زبان حاكي از اشتراك در منشاء و مبدأ آن زبان‌هاست و گوياي اين حقيقت است كه آن‌ها از يك زبان اصلي مشترك برخاسته‌اند. زبان‌هاي منشعب از يك زبان اصلي هرچند دستخوش گذر زمان شده باشند، قواعد دستوري و هسته واژگاني خود را از آن نياي مشترك واقعي يا فرضي به ارث خواهند برد.

بين زبان‌هاي مادي، فارسي، افغاني، تاجيكي، آسي، بلوچي، اوستايي، فارسي باستان، كردي و تاتي و برخي زبان‌هاي ديگر زنده يا مرده مشابهت‌هايي وجود دارد. اين شباهت حوزه واژه، دستور و نحو را در بر مي‌گيرد و اين شباهت‌ها خويشاوندي زبان‌هاي ذكر شده را حكايت‌گر است.

زبان‌هاي كردي، مادي و تاتي با يكديگر ارتباط خويشاوندي دارند و اين پيوند نسبي از مقايسة چند واژه در سه زبان مذكور به آساني دريافت مي‌شود. به عنوان مثال سه واژه «سگ، اسب و دانستن» در زبان مادي، تاتي و كردي چنين تلفظي داشته‌اند:

زبان كردي

زبان تاتي

زبان مادي

واژه

Sag

Asbe

Spka

سگ

Asb

Asb

Asp

اسب

Zanestan

Bozonastan

Zan

دانستن

وجود واژه‌هاي مشترك در سه زبان فارسي ميانه، تاتي و كردي كه در زير نقل مي‌شوند حكايت از خويشي و نسبت بسيار نزديك و عميق آنها دارد :

تاتي

كردي

پهلوي

فارسي

Az

Ma(men)

Az

من

Duru

Duru

Duru

دروغ

Valg

Valg

Valg

برگ

Tum

Tum

Tum

تخم

Vahar

Vahar

Vahar

بهار

Varon

Varan

Varon

باران

Domb

Dom

Domb

دم

Gil

Gel

Gil

گل

Mijik

Mozu

Micak

مژه

mex

Mex

Mex

ميخ

در شواهد ياد شده فرايندهاي واجي و آوايي متعددي وجود دارد و وجود فرايندهاي واجي نيست و پيوند بين زبانها را نفي نمي‌كند.

نگارنده به دو زبان كردي و تاتي عمدتاً از حيث گنجينه واژگاني نگريسته است نه نحوي و ساختاري؛ هرچند نحو و ساختار اين دو زبان نيز بسيار شبيه است و نزديك، اضافه بر اين كه زبان تاتي هنوز بسياري از ويژگيهاي تركيبي خود را كه ميراثي بازمانده از زبان‌هاي ايراني دوره باستان است، حفظ كرده است. در اين زبان جنس مؤنث و مذكر از يكديگر متمايزند و در زبان تاتي نوعي «ارگتيو» وجود دارد كه احتمالاً در ديگر زبان‌هاي گروه غربي به ندرت بتوان زباني با چنين ويژگي يافت.

اكنون براي اثبات نزديكي و خويشاوندي دو زبان تاتي و كردي چند جمله را ذكر مي‌كنم و سپس واژه‌هاي مشتركي را كه در اين دو زبان به‌دست آورده‌ام ذكر مي‌كنم و يقين دارم كه صدها واژه مشترك كه در اين دو زبان مي‌توان يافت كابرد دارند. ذكر اين نكته شايد جالب توجه باشد كه پيوند عجيب و بسيار نزديكي بين زبان تاتي و لكي وجود دارد كه در نمونه جمله‌هايي كه ذيلاً خواهد آمد معادل لكي آن‌ها را نيز ياد كرده‌ام.

در اين جملات نحو و قواعد همنشيني بسيار نزديكي بين اين سه زبان وجود دارد. البته اين اشتراك طبيعي است چون اصل و منشاء اين زبان‌ها يكي است. در عبارات زير توالي واژه‌ها تقريباً يكسان است. فعل در پايان، فاعل يا مسنداليه (نهاد) در آغاز و گاه مفعول با واسطه در پايان مي‌آيد هر چند در صورت جابه‌جايي اين منطق و توالي، اشكال و خللي در تفهيم و تفاهم پديد نمي‌آيد.

   ?a mesem kiye:   تاتي

  men mecem era mal:   لكي

  ma cem e ra mal : كردي

من مي‌روم به خانه : فارسي

   ?a vahare dus dere:   تاتي

  ?a vahar dus deri:   لكي

  ?iv vahar dus dired : كردي

او بهار را دوست دارد : فارسي

 

  varon dare deraxte valgon misure:   تاتي

  varan valgal dara la masuri:   لكي

 varan valg daragan surid : كردي

باران برگ درختان را مي‌شويد : فارسي

   vadare  deraxte valgon masine ki bon :   تاتي

  va valgal va ban mal marseni:   لكي

 va valge daregan va sinid bane xani : كردي

باد برگ درختان را بر بام خانه مي‌افكند : فارسي

   so ma vo mardom misunde xav:   تاتي

  sow va mayo mardema macena xow:   لكي

sow tid mardem cena xow : كردي

  شب مي‌آيد و مردم به خواب مي‌روند : فارسي

   ?a cul(dast)e mome:   تاتي

  mend daista mam:   لكي

 ma la dista ciyam : كردي

من از صحرا مي‌آيم : فارسي

 ?a ja dona mowzownem :   تاتي

  men ava dana mezanem:   لكي

ma ?a va dana zanem : كردي

  من او را دانا مي‌دانم : فارسي

:  ?a sekufi jikbezandan dus derem   تاتي

  men jik dayn sokofal dus derem:   لكي

ma deratan sekofil dus derem : كردي

  من رويش شكوفه را دوست دارم : فارسي

در اين پژوهش نگارنده با ارائه تعدادي واژه مشترك زبان تاتي و كردي در پي اثبات و باورخويشاوندي دو زبا تاتي و كردي است :

فارسي

كردي

تاتي

گفت و گو

Vatay

Vatan

گفت

Vati

Vates

نوره (دارو)

Vajebi

Vajebi

خوردن

Vardan

Boxardan

بارش

Varest

Vares

نشستن

Benistan

Nistan

هديه داماد به عروس پس از عقد

Nesan

Neson

نزديك

Nizik

Nazek

نبودن

Neyiyan

Nebiyan

ندارم

Neyirem

Nederem

نداري

Neyeri

Nederi

نه چنين است

Na yani

Na yani

يعني (عربي است)

Yani

Yani

دروغگو (اين واژه تركي است)

Yalanci

Yalanci

اعلام عمومي

Jar

Jar

پيراهن

Joma

Jome

جداگانه

Jiyakar

Juyakar

برآمدن شكوفه‌هاي درخت

Jik

Jik

باران

Varan

Varon

باد

Va

Va

بازي

Vazi

Vazi

فارسي

كردي

تاتي

افسار

Vosar

?osar

برادر

Bera

Bera

تاب و توان

Vazze

Vazze

اين‌جا

Bure

Bure

جوانه

Vaca

Vacce

كهنه و پوسيده

Venjer

Venjel

تيز

Tis

Tij

عاشق

Xaterxa

Xaterxa

خواب

Xav

Xav

خواب آلود

Xavali

Xavala

قلقلك

Xotuk

Xedeq

راندن سگ

Cex

Cex

قهوه خانه‌دار

Cay ci

Cay ci

چوب

Cow

Cu

چشم

Cow

Coosm

چادرشب

Carsow

Carsab

خس و خاشاك

Calociv

Civicilpi

گنجشك ، پرنده

Calu

Calu

زانو

Cok

Cok

رديابي

Caxara

Cexer

خوراك

Cara

Cara

مي‌بينم

Doynem

Mivinem

دوغ

[19]du

Du


پا نوشت

1- لغت نامه دهخدا، ذيل واژة تات

2- همان، ذيل واژه تات

3- ديوان كبير، تصحيح بديع‌الزمان فروزانفر، چاپ دهم، 1369، ص 46

4- سبك‌شناسي، ملك‌ الشعراي بهار، چاپ هشتم، انتشارات اميركبير، 1375، ج3، ص 50

5- مقدمه فقه اللغه ايراني، اي.ام.اورانسكي، ترجمه كريم كشاورز، چاپ اول، انتشارات پيام تهران، 1358، ص 315

6- همان، ص 315

7- اين اصطلاح را آقاي پرويز اذكائي در مقاله خود تحت عنوان تاريخچه فهلوي پيشنهاد كرده است و پيشنهاد خوبي است. اين مقاله در يادواره دكتر پرويز ناتل خانلري تحت عنوان «سخنواره» به چاپ رسيده است.

8- تاريخ ماد، ا.م. دياكنوف، ترجمه كريم كشاورز، چاپ دوم، انتشارات پيام، تهران 2537، ص 90-91.

9- آشنايي با شهر تاريخي تاكستان (سيارن)، تأليف رضا رحماني، چاپ اول، نشر عبيد ذاكاني، قزوين، 1377، ص 43-45.

10- آذري يا زبان باستاني آذربايجان، احمد كسروي، 1352.

11- رك : تاريخ ماد، ص 88-85.

12- پرويز اذكائي، «تاريخچه فهلوي»، سخنواره، به كوشش ايرج افشار و هانس روبرت رويمر، چاپ اول، انتشارات توس، 1370، ص 69-68.

13- همان ص 66

14- همان، ص 63-62

15- كرد و كردستان، اسيلي نيكتين، ترجمه محمد قاضي، چاپ سوم، كانون فرهنگي انتشارات درايت با همكاري مركز حفظ و نشر آثار استاد محمد قاضي، 1378، ص 46-44.

16- تاريخ ماد، ص 5-344

17- كرد و كردستان، ص 41

18- همان، ص 44

19- در ذكر واژگان مشترك تاتي و كردي از فرهنك يك جلدي «هه ژاري، تأليف عبدالرحمن شرف كندي، چاپ اول، انتشارات سروش، 1369، استفاده كرده‌ام.